داستان شکار شیر و گرگ و روباه

روزی شیری از  روباه و گرگ خواست که به صورت دست جمعی به شکار بروند و در مورد فواید کار و خرد جمعی توضیحات کاملی به دوستانش دادو با استقبال انها روبرو گشت.

هر کدام بر اساس توانایی خود شکار کردند شیر یک گاو و گرگ یک گوسفند و روباه موفق به شکار یک خروس شد.وقتی شکار تمام شد شیر ضمن موفقیت خواندن کار دستجمعی از دوستانش خواست که به تقسیم شکار بپردازند.

گرگ پیشنهاد کرد که هر کس هر چه شکار کرده خودش استفاده کند که هم متانسب با دسترنج خودش هست هم  اشتهایش

ناگاه شیر عصبانی شد و گفت که برای من مدعی شدی و .... به گرگ حمله کرد و او را از پا در آورد.

بعد از  گذشت مدت زمانی و  آرامش مجدد از روباه خواست که به تقسیم شکار بپردازد.

روباه پیشنهاد کرد که جناب شیر برای ناهار گاو ,  برای شام گوسفند و خروس را برای صبحانه میل کند.

شیر خیلی خوشحال شد و از روباه تشکر کرد و گفت این نوع تقسیم بندی عادلانه را از کجا یاد گرفتی؟

روباه گفت از ان گرگ بینوا!

این هم درسی شد  برای ما که همیشه از ان گرگ بینوا درس بگیریم!

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
منوچهر

داستان زیبایی بود برای عبرت گرفتن

ali

very good!

بابک

با روباه شدن هم باید گرسنگی کشید.

nima

[گل]